کانون فرهنگی مسجدجامع ممرآباد

پرچمدارفرهنگ و شورنشاط در روستا

کانون فرهنگی مسجدجامع ممرآباد

پرچمدارفرهنگ و شورنشاط در روستا

کانون فرهنگی مسجدجامع ممرآباد

وبسایت روستای ممــرآباد
روستای ممرآباد در 4 کلیومتری جنوب غرب شهرستان کاشمر ( استان خراسان رضوی ) واقع شده است. این روستا از طرف غرب به روستای عشرت آباد ، سمت جنوب به روستای شوکتیه ، از سمت شرق به روستای مغان و از سمت شمال به روستای هندآباد منتهی می شود.
مجمع فرهنگی ممرآبادبصورت یکپارچه و متحد باحضور آقایان و بانوان متشکل از اعضای محترم بسیج - شورای اسلامی - دهیاری - شورای ورزش - هیئت امنای مسجد و روحانیت محترم در قالب کانون فرهنگی روستا فعال میباشند.

مدیر سایت :
رضاطاهری ممرآبادی
09105765428

بایگانی
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

پنجشنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ۰۸:۳۰ ب.ظ

۰

به نام نامی سر

پنجشنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ۰۸:۳۰ ب.ظ
به نام نامی سر

نوشتم اول خط بسمه‌ تعالی سر

بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر

 

فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد

که بندۀ‌ تو نخواهد گذاشت هرجا سر

 

قسم به معنی «لا یمکن الفرار از عشق»

که پر شده است جهان از حسین سرتاسر

 

نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن

به آسمان بنگر! ما رایت الا سر

 

سری که گفت من از اشتیاق لبریزم

به سرسرای خداوند می‌روم با سر

 

هرآنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم

مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر

همان سری که یَُحّب الجمال محوش بود

جمیل بود جمیلا بدن جمیلا سر

 

سری که با خودش آورد بهترین‌ها را

که یک به یک همه بودند سروران را سر

 

زهیر گفت حسینا! بخواه از ما جان

حبیب گفت حبیبا! بگیر از ما سر

 

سپس به معرکه عبّاس «اجننی» گویان

درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر

 

بنازم ام وهب را به پارۀ تن گفت:

برو به معرکه با سر ولی میا با سر

 

خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید

گذاشت لحظۀ آخر به پای مولا سر

 

در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد

همان سری است که برده برای لیلا سر

سری  که احمد و محمود بود سر تا پا

همان سری که خداوند بود پا تا سر

 

پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد

پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر

 

امام غرق به خون بود و زیر لب می‌گفت:

به پیشگاه تو آورده‌ام خدایا سر

 

میان خاک کلام خدا مقطعه شد

میان خاک الف لام میم طاها سر

 

حروف اطهر قرآن و نعل تازۀ اسب

چه خوب شد که نبوده است بر بدن‌ها سر

تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود

به هر که هرچه دلش خواست داد، حتی سر

نبرد تن به تن آفتاب و پیکر او

ادامه داشت ادامه سه روز ...اما سر -

جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است

جدا شده است و نیفتاده است از پا سر

 

صدای آیۀ کهف الرقیم می‌آید

بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

 

بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام

که آفتاب درآورد از کلیسا سر

 

چه قدر زخم که با یک نسیم وا می‌شد

نسیم آمد و بر نیزه شد شکوفا سر

 

عقیله غصه و درد و گلایه را به که گفت

به چوب، چوب‌ محمل؛ نه با زبان، با سر

 

دلم هوای حرم کرده است می‌دانی

دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۹/۱۳
رضا طاهری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی