کانون فرهنگی مسجدجامع ممرآباد

پرچمدارفرهنگ و شورنشاط در روستا

کانون فرهنگی مسجدجامع ممرآباد

پرچمدارفرهنگ و شورنشاط در روستا

کانون فرهنگی مسجدجامع ممرآباد

وبسایت روستای ممــرآباد
روستای ممرآباد در 4 کلیومتری جنوب غرب شهرستان کاشمر ( استان خراسان رضوی ) واقع شده است. این روستا از طرف غرب به روستای عشرت آباد ، سمت جنوب به روستای شوکتیه ، از سمت شرق به روستای مغان و از سمت شمال به روستای هندآباد منتهی می شود.
مجمع فرهنگی ممرآبادبصورت یکپارچه و متحد باحضور آقایان و بانوان متشکل از اعضای محترم بسیج - شورای اسلامی - دهیاری - شورای ورزش - هیئت امنای مسجد و روحانیت محترم در قالب کانون فرهنگی روستا فعال میباشند.

مدیر سایت :
رضاطاهری ممرآبادی
09105765428

بایگانی
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

دوشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۳، ۰۸:۳۰ ب.ظ

۰

برگی از دفترخاطرات 8سال دفاع مقدس (دشمن خیلی نزدیک است)

به مناسبت هفته دفاع مقدس با حضور در منزل جناب سرگرد روزبه وتبریک هفته دفاع مقدس از ایشان خواستیم تا یکی از خاطرات دوران جنگ را برای ما بیان کنند :         بسم اله الرحمن الرحیم

 روزهای اول بعد ازعملیات والفجر۳مرداد۶۳بودودشمن به شدت مواضع نیروهای ایرانی را باتوپخانه مورد حمله قرار می دادتاجائی که که قدم به قدم گلوله های توپ وخمپاره وکاتیوشای دشمن اصابت می کرد ومجال هر گونه تحرکی را را ازبچه هاگرفته بود حملات هواپیماهای عراقی هم بر انها اضافه می شد اینجانب در واحد آبرسانی تیپ امام صادق (ع ) لشکر ۵نصرخراسان با عضویت بسیج مشغول به خدمت بودم و ماموریت یافتم برای ابرسانی به خط مقدم اقدام کنیم به اتفاق چندنفر ازبسیجیان به طرف محل ماموریت حرکت کردیم .محلی که قرار بود انجام وظیفه شود در دید دشمن بود لذا خطر پذیری ماموریت بالا بود قرار بودتا جائی که امکان دارد با خودرو ظرفهای آب منتقل شود وازآنجا به بعد که امکان عبور خودرو نیست ما ظرفهای اب را منتقل کنیم تا به دست رزمندگان برسد برای رسیدن به محل ماموریت باید مسافتی را پیاده طی می کردیم .درمسیر مرتبا باشنیدن صدای سوت خمپاره وتوپ و....روی زمین دراز می کشیدیم  ودر یکی ازاین دراز کشیدنها که نزدیکی محل ماموریت بود(به تصورما)روی ریگهای کف رودخانه فصلی که خشک بود خونی مشاهده شد که روی زمین کشیده شده بود به بچه ها گفتم احتمالا رزمنده ای در همین منطقه مجروح شده باشد چون خون تازه بود به پیشنهاد من وپذیرفتن سایر همراهان مسیر ریگهای خون الود را تعقیب کردیم به رزمنده ای رسیدیم که رمق نداشت به محض اینکه چشمش به ما افتاد وما اورا بغل کردیم چشمهایش را باز کرد وبریده بریده گفت دشمن خیلی خیلی نزدیک شماست بیشتر از انچه شما فکر می کنید .نکته جالب این بود که تا اون لحظه چون داخل کانال طبیعی حرکت می کردیم فکر می کردیم خیلی با دشمن فاصله داریم وخیلی راحت حرکت می کردیم که اگر به ان مجروح نرسیده بودیم امکان اسارت ماوجود داشت و مجروح بعد از دقایقی به شهادت رسید

تذکر آن شهیددر گوشم همیشه طنین انداز است که دشمن خیلی نزدیک است وهر آن امکان اسارت وجود دارد آن زمان اسارت تن بود وامروز ممکن است اسارت فکرباشدآن روز خطر جانی داشت وامروز خطر از بین رفتن ایمان و هویتمان است.

خداکند حواسمان به شهدایمان باشد همانطور که می توانیم بگوئیم قریب به اتفاق در وصیت نامه هایشان یادآوری می کردندکه نکند پیروی از ولایت فقیه یادتان برود واین جمله امام در ذهنم تداعی میکند که "پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد" اگر وصیت وسفارش شهدا را آویزه گوشمان بکنیم هر چنددشمن نزدیک باشد هیچ توفیقی نخواهد داشت انشاا...

شادی روح شهدا صلوات                                               

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۶/۳۱
رضا طاهری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی